تبليغاتX
اورانیوم غنی شده

اورانیوم غنی شده

بابا به او نگاه نکرده جواب داد ::

این نامه را مباشر عالیجناب داد

مبنی بر اینکه آخر هر ماه دختری ...

او هم نخوانده وعده ی یک تختخواب داد

بابا نشسته بود و فشار شقیقه هاش

خلوارهای درون نگاهش زبانه داشت

من خواست بال روسری اش را که ناگهان

دستی میان کاکل او مادرانه داشت ...

(دایه بره طوار خدا نازنم بره

کفته پروشکی به دم دامنم بره

دایه بره گنوگی دنیا بهل نبار

رسم زمونئن که اتازه یکه سوار)

من هیچ کاره بود در این احتضار ها

هویتی بنا شده پشت حصار ها

من در نبود و نیست جهان جا گرفته بود

من تازه توی لیست جهان جا گرفته بود

من از تمام کودکی اش دست می کشید

او به سبیل نادری اش دست می کشید

 :آماده شو عروس عروسک ندیده ام !

امروز را بخاطر فردا تکیده ام !

 حق داری از هراس بچسبی به مادرت !

من یک کلاغ زشت و مترسک ندیده ام

بابا نشسته بود وفشار شقیقه هاش

خلواره ای درون نگاهش زبانه داشت

من خواست بال روسری اش را که ناگهان

دستی میان کا کل او وحشیانه داشت ...

بیت سوم و چهارم به گویش محلی هند کوچک دیار خودم یعنی عنبرآباد و جیرفت است

بیت اول یعنی :مادر برو دیگه حتی صدای خدا هم نمی زنم برو  آتشی ست که افتاده به دامنم مادر برو

بیت دوم یعنی :مادر برو دیوانگی دنیا را بگذار و برو  گریه نکن رسم زمانه است که یکه سوار همیشه

می تازد و له می کند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 18:57  توسط عبدالرضا حسینی  |