هي سعي نكردم و تو هي دور شدي از بس كه نمك نداشتم شور شدي
نه غصه نخور كه حلقه داري در دست مي دانم عزيزكم كه مجبور شدي
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 10:57  توسط عبدالرضا حسینی
|
نه غصه نخور كه حلقه داري در دست مي دانم عزيزكم كه مجبور شدي
اما به خدا يقين بدان با اين حال به قامت دلرباي تو سر دارم
لولو خوره داشت شهرمان كه رفتي خواجو نه خجالت كه قباهت دارد
********
اينجا همه چيز بر خلاف دنياست برنده ترين تيغ غلاف دنياست
چيزي كه نمي شود گم اينجا تنها سردرگميِ تو و كلاف دنياست
********
پر از خون تو بودم آن شبي كه .... جهنم مي سرودم آن شبي كه ....
نه رستم هم جلو دارم نمي شد اگر عاشق نبودم آن شبي كه ......